باید اجازه دهم آدمها فقط از ذهنم عبور کنند، همین... توقف آنها به هر دلیلی راه را بند می آورد...به راهروهای ذهنم نیاز دارم... متوجه شدم توقف خیلی از آدمها در ذهنم مال این است که خودم به حرفشان می گیرم و بعد سر ظهر می شود یا هوا تاریک می شود و آن طرف مجبور می شود، بماند، بعد من همین جور به حال پذیرایی ام و گوش کردن و فردا کارهای نکرده ام است که روی هم تلنبار شده و دیگر با یک نگاه خودنسرد هم نمی شود کاری از پیش برد...
برچسب:
نویسنده: نسیم